دخمل تنها
love girl
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی
فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم .
بیا و دوباره به من نفس بده ، با رفتنت دیگر هوایی در این قلب نیست برای نفس کشیدن.
مرا رها کن از بی محبتهای زمانه ، محبت کن به من با آن قلب مهربانت تا احساس کنم برای یک نفر در این دنیا عزیزم ای عزیزتر از جانم.
وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم.
همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .
بغض آسمان که شکسته شود بغض من نیز همراه با آسمان شکسته خواهد شد.
بیا من باش ای غریبه امروز ، بیا تا درد دلم را برایت بگویم.
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود .
خــدایا ؟
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . . روی تخته سنگی نوشته شده بود: افسانه ها را رها کن شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو آب نریختـــــم که برگردی اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . .. می گویند از تـو ننویسم ! سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید هرگز فالگیر نبودم ، من عاشق زمستانم بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش خــدایا ؟ روی تخته سنگی نوشته شده بود: افسانه ها را رها کن شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو آب نریختـــــم که برگردی اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . .. می گویند از تـو ننویسم ! سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید هرگز فالگیر نبودم ، من عاشق زمستانم بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش خــدایا ؟ روی تخته سنگی نوشته شده بود: افسانه ها را رها کن شـده ام مـعـادلہ ے چنـد مَـجهـولے لحظـــهـــ هــایَم مـــال تــو آب نریختـــــم که برگردی اعتـــــراف مـــی کُــنــم. . .. می گویند از تـو ننویسم ! سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید هرگز فالگیر نبودم ، من عاشق زمستانم بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش
زن
هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر
صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنكه مادر است روز مادر مبارک ............
اصلا چند روزی نبووود م هیچ کامنتی ندیدم ولی دو نفر بودن که یادی از ما کرده بودن مررررررسی ازشووون بوووس امتحانات شروع شده یعنی کم کم شروع شده دیگه باید درس زیادد بخوونم ..... بعد امتحانات میام.... فداااااااااااااااااای همه بااااااای ......
به بعضیا اصلا مربوط نیست نمیخواد پند بهم بددین .... میخواستم از این زندگی خسته کننده رها پیدا کنم که خود کشی کردم دیگهه پسسس ساکـــت .....
خوشحال میشم برام دعا کنین دعا کنین خوب بشم دیگه از این همه درد و رنج و دوا و دارو خلاص بشم خوشحال میشم اگه دعا کنین دعا کنین برای همتون هم دعا میکنم دوستون دارررررم ......
دومین روز بارانی چطور؟ سومین روز چطور؟ و چند روز پیش را چطور؟ فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم.
.
اما براي اينکه نشان بدهيد چقدر... يک عمر زمان لازم است. 

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی.
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور.
فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.
باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی.
بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند.
بیا با من باش تا سپیده آخر … لحظه ای که میفهمی از عشقت مرده ام.
بیا تا دوباره با هم باشیم تا من نیز دوباره از عشقت بنویسم.
هیچکس نمیتواند مرا اسیر قلبش کن ، زیرا من هنوز اسیر قلب بی وفای تو هستم.
بیا با من باش ای غریبه امروز ، از عشق دلهره نداشته باش ، عشق را با تمام وجود حس کن و این راه دشوار را صادقانه آغاز کن.
وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود.
باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم.
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم.
می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.
صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .
این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .
این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .
بغض دوری از یارم و بغض لحظه هایی که با یارم در زیر باران قدم میزدیم .
ای باران وقتی میباری دیگر سردی آن قطره هایت را احساس نمیکنم ، در آن
زمان گرمی دستهایی را احساس میکنم که یک روز دستهای سرد مرا گرفته بود و در
زیر قطره هایت قدم میزدیم.
بیا تا دیگر با وجود تو احساس تنهایی نکنم ، در آتش عشق بسوزم اما در اوج بی کسی نمیرم .
یک دنیا هست و من هستم و یک قلب تنها ،این بود داستان زندگی ام.
بیا با من باش عزیزم ، غریبگی نکن با قلبم ، بیا و همه زندگی ام باش ، زندگی ام فدای تو ، همه هستی ام باش.
مرا رها کن از دام تنهایی ،اسیرم کن مرا در دام عشق.
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم .
کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است.

مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــی او ..
دوام نــمی آورم
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟…
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند…
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟…
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
…..بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما………….
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم…..!
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
به همین سادگی…
ایـن روزهـا
هـیـچ ڪس …
از هـیـچ راهے
مـرا نـمـیـفهمـَد …
بـه قیمتـــِ صـِـفر ” تومــَن”
هَمین کــِ “تـــو” کِنـــار “مــَـن” باشی
ثروتمــندترین انسانـَم …
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!
بــــرای”داشـــ ــتــنِ”تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
امــــا برای “فرامــوش” کــردنـــت
هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..
در خون من گردهمایی لبخند های تو بر پاست..
این را چه کسی می تواند بفهمد ؟!
و تو هنوز نمیدانی
من دود میشوم
این سیگارها بهانه است ….
تنها ..
می خواستم ،
دستت را بگیرم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
که سُر نخوری !
که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ،
عاشق تــوام …
عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
ولـی،
اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
کـرد ..
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــی او ..
دوام نــمی آورم
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟…
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند…
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟…
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
…..بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما………….
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم…..!
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
به همین سادگی…
ایـن روزهـا
هـیـچ ڪس …
از هـیـچ راهے
مـرا نـمـیـفهمـَد …
بـه قیمتـــِ صـِـفر ” تومــَن”
هَمین کــِ “تـــو” کِنـــار “مــَـن” باشی
ثروتمــندترین انسانـَم …
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!
بــــرای”داشـــ ــتــنِ”تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
امــــا برای “فرامــوش” کــردنـــت
هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..
در خون من گردهمایی لبخند های تو بر پاست..
این را چه کسی می تواند بفهمد ؟!
و تو هنوز نمیدانی
من دود میشوم
این سیگارها بهانه است ….
تنها ..
می خواستم ،
دستت را بگیرم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
که سُر نخوری !
که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ،
عاشق تــوام …
عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
ولـی،
اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
کـرد ..
کــمــی بــیـا جــلــوتــــر . .
مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم . . . !
ایـن یـک اعــتـراف اســت . . .
مــن ..
بــی او ..
دوام نــمی آورم
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟…
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند…
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟…
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
…..بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما………….
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم…..!
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!
به همین سادگی…
ایـن روزهـا
هـیـچ ڪس …
از هـیـچ راهے
مـرا نـمـیـفهمـَد …
بـه قیمتـــِ صـِـفر ” تومــَن”
هَمین کــِ “تـــو” کِنـــار “مــَـن” باشی
ثروتمــندترین انسانـَم …
آب ریختـــــم تـــا پاک شود
هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!
بــــرای”داشـــ ــتــنِ”تـــو هــــیــچ کـــاری نکـــردم. . .
امــــا برای “فرامــوش” کــردنـــت
هــرکـــآری مــی کُنـــم. ..
در خون من گردهمایی لبخند های تو بر پاست..
این را چه کسی می تواند بفهمد ؟!
و تو هنوز نمیدانی
من دود میشوم
این سیگارها بهانه است ….
تنها ..
می خواستم ،
دستت را بگیرم
عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی
که سُر نخوری !
که گونه هایت از سرما سرخ شده است
سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای
دست هایت در جیبت به هم مچاله شده
معصومانه به زمین خیره ای
چه قدر دوست داشتنی شده ای ..
حرفم را پس میگیرم
من عاشق زمستان نیستم ،
عاشق تــوام …
عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد
عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت
ولـی،
اشـک چـشـمـان مـرا جـاری
کـرد ..





اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
پیشبینیاش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
تنها برو!
تنهایی من
.
قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…
.

| Design:LeiLa-DiYaKo |










































































